تشنگی !

تشنه ی نوشتن که می شوی باید بنویسی ... منتها نمی دانی اینبار استثنائا نمی دانی از حال باید بنویسی , از گذشته و یا از آینده !!!

گذشته یادآور تلخی و حماقت و سادگیه جنون آمیزیست که همواره باید از آن گریخت ...

آینده را هم که قرار است خیلی زود به آن برسم ... می گویند این بیماری عمر را کوتاه می کند و تو فکر کن چه فرقی می کند در زمان اندکی که پیش رو داری به کارهای بزرگی بیاندیشی که همه نصفه خواهند ماند ...

و اما حال ! سعی می کنم زندگی را آنگونه که عرف است بگذرانم ... حتی حصارهای اطرافم برای ازدواج را هم کمی کوتاه تر کرده ام ! ...

اما اگر بپرسی خوب چه خبر ؟ مات به چشمانت نگاه می کنم , زندگی تمام اتفاقات خود را دارد اما من هیچکدام را گویی حس نمی کنم , کلا فقط می گذرانم ...

شاید تنها با یک هدف ... رسیدن به آن آینده ی نزدیک !

 

/ 0 نظر / 3 بازدید