کابوس ناتمام !

بدبختانه ... کلونوسکپی توی بیمارستان پارسیان انجام شد ... بیمارستان پارسیان توی سعادت آباده ... امروز باید می رفتم جواب بایوبسیم رو می گرفتم ... توی میدون لعنتیه کاج , یه تابلوی بزرگ بود که روش نوشته شده بود ... کوی فراز ... این مغز بیش فعال احمق من هم شروع کرد به دوره کردن 4 بهمن 89 تا اواسط خرداد 91 ........ بعد اشکهای من همینجوری می ریختن مثل الان ............... هم به خودم لعنت می فرستادم , هم به تو , هم به کوی فراز , هم به بیمارستان پارسیان , هم به پاتوبیولوژی , هم به زندگی , هم به تو , هم به تو , هم به تو ...................

لعنت به تو بیاد ... لعنت به تو بیاد ... لعنت به تو بیاد ...................

تو با من چه کردی ؟ لعنت به تو بیاد ............. مگه من با تو چه کرده بودم ؟ تمام روحم زخمه ... از درون دارم متلاشی می شم ! آره اگه بودی خیلی با اعتماد به نفس می گفتی : هیچ کدوم از اینا تقصیر من نیست , تو تمام مشکلاتت رو می زاری به پای من !

تمام مشکل من تو تمام این مدت تو بودی ... تو و رفتارات , من و صبوریهای احمقانه م............... لعنتی من برای تو چی بودم ؟ یه عروسک کهنه و از مد افتاده که حتی نمی شد به دیگران نشونش داد !؟

دارم خفه می شم , می خواستم از ماشین پیاده شم و پای اون تابلو داد بکشم , اونقدر داد بکشم تا شاید این عقده و بغض خالی بشه ............................

لعنت به تو بیاد .................... که حتی ثانیه ای کابوست راحتم نمی زاره ......... دارم دیوونه می شم !

ای کاش هرگز ندیده بودمت ... نمی دیدمت ...ای کاش اعتماد به نفس کاذبت , غرور بیش از حدت  از همون ابتدا پیدا بود ... ای کاش می دونستم دوست داشتنت هیچ عمقی نداره ... برات یه رهگذرم ... یه آدم واسه تجربه ی جدید کردن ...............

 

خدایا ... نمی دونم تا کی باید به این زندگی ادامه بدم , اما ازت یه خواهشی دارم , تا می تونی از سر و تهش بزن ! تنها توئی که می دونی چی می کشم !

/ 0 نظر / 3 بازدید